أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

340

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كه آنچه او كرد جنس آنست كه ابراهيم گفت و ايشان را روشن نشود ، ازين طريقه بطريقهء ديگر انتقال كرد تا روشن شود و شبهه نتوان آوردن كه بر حاضران تلبيس كند و مناظر را رسد كه از دليلى بدليلى روشن‌تر انتقال كند و گفته‌اند كه : او انتقال نكرد از بهر نصرت دليل خود را گفت : حقّ آنكه قادر بود بر احيا و اماتت آنست كه قادر بود براتيان آفتاب از مشرق و مغرب اگر تو قادرى بر اينكه دعوى كردى او از مشرق بر مىآرد تو آفتابرا از مغرب برآر اگر او اين سؤال را بر ابراهيم ردّ كردى و گفتى كه : تو خداى خود را بگوى كه تا از مغرب برآرد خداى ابراهيم را چون دعا كردى اجابت كردى از بهر تصديق نبوّت او تا معجزه باشد و از بهر آن نگفت كه او دانست كه اگر بگويد و ابراهيم بخواهد اجابت افتد و او شبهتى نتواند آورد ، پس سر گشته فروماند آن كس كه كافر شد يعنى نمرود و حجّت او منقطع شد و خداى تعالى كافران را هدايت نكند بحجّت يعنى ايشان را مخذول گرداند و الطافى كه در حقّ مؤمنان كند با ايشان نكند امّا از آنكه داند كه ايشان را لطف نباشد و امّا بر سبيل عقوبت على ما ذهب اليه ابو على . خداى تعالى ديگر باره ابراهيم را گفت : نمرود را دعوت كن و وعده ده او را اگر ايمان آرد ملك باورها كنم ابراهيم پيغام برسانيد ، نمرود گفت : من خداى ديگر ندانم جز خويشتن ، ابراهيم بار سه ديگر مراجعت كرد ، نمرود گفت : من ندانم اگر خداى ترا قوّتى است گو لشكر بيار حرب كنيم هر كه غالب آيد ملك او را باشد كه عادت ملوك اينست آنگه گفت : برو و بگوى تا سه روز لشكر جمع كند تا من نيز لشكر جمع كنم ، ابراهيم گفت : بار خدايا ميدانى كه اين كافر چه ميگويد ؟ - خداى تعالى گفت : با منش گذار ، نمرود لشكرى عظيم جمع كرد و بصحراى بيرون برد و ابراهيم را گفت : لشكر من اينست از لشكر خداى تو اثرى نمىبينم ، خداى تعالى جبرئيل را گفت : بنزديك تو از لشكرهاى من چه ضعيفتر باشد ؟ - گفت : خدايا تو عالمترى من از سر اشك هيچ ضعيفتر نمىبينم ، گفت : از ايشان كرا ضعيفتر دانى ؟ - گفت : سارخكان فلان دريا را ، حق تعالى بدان فرشته كه بر ايشان موكّل بود وحى كرد كه يك در بگشاى درى بگشاد از آن در چندان بيرون آمد آفتاب و روى آسمان بپوشيد ، نمرود گفت : چرا